روایت از امام ابوالحسن الرضا (ع) است که در سیر به سوی طوس ( در نیشابور) فرمود (( هرکس لا اله الا الله بگوید بهشت بر او واجب می شود )) و فرمود به شرط آن و شروط آن و من از شروط آنم و به ناچار برای آن شروطی است و از جمله شرطهای قطعی آن این است که لا محاله به آنچه می گوید معتقد باشد و من معنای آن را شرح می دهم.

نظر کن ببین آیا به آن معتقد هستی یا خیر ؟ لذا گویم : (( اله )) به معنی (( فزع )) است یعنی فزع و بی صبری کرد و (( اله )) یعنی کسی که آدمی در برابر او به فزع آید و معنی شهادت هم حضور است پس معنی (( اشهد ان لا اله الله )) این است که (( من مشاهده می کنم و می بینم که در عالم وجود مورد فزعی جز خدای یکتا نیست ، ملک و حمد مختص به اوست یعنی برای کسی تملک و سلطنتی نیست جز برای خدا و خیر و نعمت و فزعی جز برای خدا نیست و عالم به تمام ،

ملک خداست و خیر و فایده ای از احدی جز خدا نیست و کسی که معتقد باشد که محل فزعی جز خدا نیست در کارهای خود آیا چگونه در برابر غیر خدا به فزع می آِید و البته جز به خدا کسی به کسی فزع نمی کند.... هر کس معتقد باشد ملک و سلطنت مختص به خداست چگونه بدون اذن او در آن تصرف می کند و چگونه تملک آن را از غیر خدا متوقع است ، هر کس معتقد باشد که حول قوت م عزت و قدرت کلا مختص خداست چگونه رغبت می کند که طمع در کسی ببندد ؟

چگونه عزیز خدا را زیان بخش یا سود ده خواهد دید و چگونه در ملاحضه ی مخلوق با (( مراد خدا )) مخالفت خواهد نمود ؟ ... ثقه الاسلام کلینی در کتاب کافی از ابی عبدالله (ع) به روایت حسین ابن علوان روایت کرده است که ... همانا ابا عبدالله ( امام صادق (ع) ) برای من حدیث کرد که خدای تعالی می فرماید (( قسم به عزت و جلال و مجد و ارتفاع عرش خودم که هرکس غیر من آرزومند بلشد امید و آرزوی او را قطع و بدل به نومیدی و یاس می کنم و جامه ی خواری در برابر مردم به او می پوشانم از مقام قرب خودم و از وصل خودم او را مهجور می دارم . آیا در سختی ها به غیر من آرزومند است ؟ و حال آنکه سختی ها بدست من است و به غیر من امیدوار است و به فکر خود درب خانه ی غیر مرا می کوبد و حال آنکه تمام کلید و درها به دست من است ؟ و هر دری بسته است جز در خانه ی من که برای هرکس که مرا بخواند باز است.... ))

مولف گوید : اگر تو از او امیدوار باشی باید طالب رضای او باشی و از سخط و نا خشنودی او گریزان باشی زیرا امید و آرزو دو عمل قلبی هستند که از سه علم سر چشمه می گیرند : علم به قدرت و کرم و عنایت خداوندی پس آنچه از این سه علم برای قلب حاصل می گردد از ظن به کرم وانتظار خیر، رجا نامیده می شود و قوت ظن در رجای بیشتر از آن در امل و آرزو است. و هر کس از قادری عنایت او را معتقد باشد به کرم او باور داشته باشد به ناچار مراقب اوست و نسبت به او فروتن است و تملق او را می گوید و هر قدر امید افزون شود طرف امید نزد امیدوار بزرگتر و با جلالت تر است با لجمله اگر کسی در مورد کسی ، قدرت و کرم وعنایت ، یقین کند با لفطره در برابر او فروتن و خاضع است و نافرمانی او را با لاختیار نخواهد کرد پس این مخالفت هایی که نسبت به خدای متعال می شود از جهت ضعف ایمان و بی ایمانی است بنابراین به اندازه ایمان مراقبت حاصل می گردد... بنده موحدی که یقین به توحید داشته باشد و نفی تاثیر از غیر خدا کند و او را برای حوایج خود کافی و او را منزه از هر نقص بداند در دعای خود صدق گفتار دارد خداوند در کتاب خود فرموده است : (( و من یتوکل علی الله فهو حسبه ... )) یعنی هر کس بر خدا تکیه کند و کار خود را به او واگذار کند خدا او را بس است و فرموده است (( مرا بخوانید من جواب شما را می دهم و دعای شما را اجابت می کنم )) پس کسی که در حق خداوند همه اینها را یقین کند آیا ممکن است در مطالب و حوایج خود دگری را داخل بداند ؟ موحدان این امر را (( شرک )) می دانند بلکه خود را منزه از شریک در اراده بل شریک در وجود می شناسند و می گویند : (( لا موثر فی الوجود الی الله )) یعنی تاثیر کننده ای در عالم وجودی جز خدا نیست .

برگرفته از کتاب ترجمه المراقبات تالیف عارف کامل میرزا آقا ملک تبریزی صفحات 422 الی 429

( متناسب با دروس دوم و سوم دین و زندگی پیش دانشگاهی )